شهر در سکوت عجیبی فرو رفته. از هر طرف فقط صدای باد را میشود شنید. بادی غریب که زوزهکشان صدای نالههای حزنانگیز تو را به هر طرف میکشاند. هرات را گرفتند! پدر میگوید: هرات سقوط کرد. همه به صدای باد گوش میدهیم. باد زوزه میکشد و درها و پنجرهها را به هم میکوبد. من از ترس به دیواری تکیه دادهام. مرا باد تکان میدهد. گویی بخواهد مرا بیدار کند. بگوید: همهچیز فروپاشیده، داری میبینی؟ نگاه کن، دیگر کمکم دارند زندهبهگورت میکنند. باد دارد مرا میلرزاند و من دارم پاهای نحیفم را به زمین استوار نگه میدارم. دارم به رویاهای بر…
روایت زن
استانبول، نومبر ۲۰۲۴ – در یک صبح سرد و خاکستری زمستان استانبول، راهی ساختمانی شدم که زمانی نماد پیوند رسمی میان مردم افغانستان و دولتشان بود: کنسولگری افغانستان در محله لوکس لونت. ساختمانی مجلل در یکی از قیمتیترین و شیکترین مناطق شهری، اما اکنون تنها بازتابی است از حاکمیت طالبانی بر خاکی اشغالشده حتی خارج از مرزهای افغانستان. رفتم تا پاسپورتم را تمدید کنم. تصمیم سختی بود. نمیخواستم با نهادی سر و کار داشته باشم که تحت کنترل کسانیست که دستانشان به خون هزاران انسان بیگناه آغشته است. اما ناچار بودم؛ برای تمدید اقامت قانونیام در ترکیه، باید پاسپورتم معتبر…
